آفتاب وسط آسمان بود. نیروی انتظامی آمد. سربازها آمدند. نیروی انتظامی رفت. سربازها رفتند. و دوباره تکرار شد. درب ماشینی گوشه پارکینگ باز شد. بوی بد در فضا پیچید. همه جمع شدند. بینی و دهانشان را گرفته بودند تا بو را حس نکند. جسد را از ماشین تخلیه و داخل امبولانس گذاشتند. همچنان بو می آمد و من دورتر نظاره گر بودم. تا فردای آن روز بو را حس میکردم!!!


برچسب‌ها: مرگ , جنازه , جسد , مردن , انسان

تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 17:34 | نویسنده : رزا بداغی |

دیروز نزدیک غروب رفتم پارک نزدیک خونمون تا یه کم هوا بخورم و کتاب بخونم. هنوز وارد پارک نشده بودم که دیدم نیروی انتظامی با ماشین وارد پارک شد.درست همون اول، پارک دختری با بطری آب معدنی روی سکو نشسته بود. پلیس پیاده شد. به سمتش رفت ،بطری را برداشت و به دختر گفت سوار ماشین شو!

دختر مقاومت میکرد و سوار نمیشد. مردم جمع شدند. اعتراض کردند! پلیس عصبانی شد و با فریاد مردم را متفرق کرد. دختر همچنان مقاومت میکرد و سوار نمیشد. نیم ساعتی طول کشید تا دختر راضی شد که سوار ماشین نیروی انتظامی شود و ماجرا تمام شد! دقایقی بعد وقتی که روی سکو داخل پارک نشسته بودم سه دختر شانزده هفده ساله با پنج پسر با همان سن سال از کنارم گذشتند. چه صحنه ها که ندیدم! راستی با چه ولعی داشتند پفک و بستنی هم میخوردند! چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید!!

راستی یک سوال؟!

آب معدنی در بسته در کنار یک فرد در ماه رمضان ، سلاح سرد به شمار میرود یا سلاح گرم؟!


برچسب‌ها: رمضان , روزه , روزه خواری , نیروی انتظامی , ماه رمضان

تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 14:20 | نویسنده : رزا بداغی |
من دلواپسم!

دلواپس شهری زیر آتش!

دلواپس بدن های بی گناه!

دلواپس دلهای شکسته !

دلواپس جنگ های واقعی و کشتارهای حقیقی بازیهای کودکانه!

دلواپس غم پدر و ضجه مادرهای کودکان به خاک افتاده!

دلواپس جنگ های پی در پی!

دلواپس انسان کشی!

دلواپس مسلمان کشی!

دلواپس انسان های به خون غلطیده!

دلواپس زورگویان عالم!

دلواپس قوم بنی اسرائیل دیروز!

دلواپس ظالمان اسرائیلی امروز!

دلواپس مذاکرات بی نتیجه!

دلواپس سکوتهای جهانی معنی دار چندین ساله!

دلواپس  آتش بس های آتش ساز!

دلواپس هرج و مرج!

دلواپس نیستی آرامش!

من دلواپسم!

دلواپس غزه ای به رنگ خون!

 


برچسب‌ها: دلواپس , غزه , اسرائیل , جنگ , مرگ

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 10:6 | نویسنده : رزا بداغی |

سازمانی در شهر هفتصد و بیست ملت فراخوانی زد که ای جوانان بشتابید از برای جمع کردن زباله های ناکجا آبادی!

جوانان بیکار هم که از شدت بیکارگی حوصله شان سر رفته بود همت گماردند و دست بکار شدند تا از چند و چون این موضوع مطلع شوند. شماره ای را یافتند و تماس گرفتند. 

آن طرف خط اظهار بی اطلاعی کرد و شماره ای جدید را جهت پیگیری موضوع تقدیم کرد. اما نتیجه تماس با آن شماره هم جز نفهمیدن موضوع چیزی نبود. از آنجا که این مسائل و بی اطلاعی ها در این سرزمین عادی است. جوانان شهر از خیر موضوع گذشتند.

اما چند روز بعد از شخصی که در سازمانی دیگر مشغول خدمتگزاری با تمام قوا به مردم شریف این بوم بود!شنیدند که طی عریضه ای این فراخوان به آنها هم ابلاغ شده به این مضمون که اگر علاقه مندید به پاکیزگی طبیعت همت گمارید و با خودروهای خیلی شخصیتان بروید به همان ناکجا آباد و پاک کنید همه جا را از زباله و آشغال...

جوانان به فکر فرو رفتند . با خود اندیشیدند که از آنجایی که ما جوانان درس خوانده دانشگاه رفته میخواستیم وقت گرانبهایمان و همت والایمان و یک روز از جوانیمان را صرف جمع کردن زباله کنیم آن هم بدون توقع ، آن سازمان که با نام جوانان به وجود آمده هم به رسم ادب وظیفه ای جز نصب چند بنر و فکس چند بخشنامه هم داشت. نداشت؟!! گماردن چند اتوبوس ساده ( توقع اسکانیا نداشتیم زیرا فقط میخواستیم زباله جمع کنیم و برنامه ای برای سفر به آن دنیا نداشتیم!!) چه هزینه ای و چه وقتی از این مسئولین خدوم آن سازمان میگرفت که نکردند و خود را به ندانستن زدند.

مسئولین سازمان خیلی جوان! به عنوان یک جوان از شما تشکر و خسته نباشید عرض میکنم برای تلاش بی حدتان در برگزاری مراسم زباله جمع کنی! راستی در زمان اجرای مراسم ، وقتی صداو سیما آمد و شما بزرگواران با لباس رسمی و به اصطلاح پلوخوریتان مقابل دوربین حاضر شدید تو را به خدا راست بگویید و موضوع را جور دیگری جلوه ندهید. راست بگویید که خدا دروغگویان را دشمن خود می داند!!!

 

نوشته : رزا بداغی


برچسب‌ها: سازمان جوانان , فراخوان , سازمان ورزش و جوانان , طنزنامه , جوان

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 14:1 | نویسنده : رزا بداغی |
جناب آقای امیر عسگری ؛ درگذشت پدر بزرگوارت را به تو و خانواده محترمت  تسلیت عرض می نمایم. بنده را در غم خود شریک بدان.
امیدوارم روح پدرت همیشه شاد باشد و در آرامش تا قیامت زندگی کند.همچنین برای مادر مهربان و دلسوزت آرزوی عمری با برکت و سلامت و عزت از خدای متعال آرزو دارم. 

 


برچسب‌ها: تسلیت , امیر عسگری , مرگ , زندگی , پدر

تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر 1393 | 20:4 | نویسنده : رزا بداغی |
رمضان آمد...

ماه یادآوری خوبی ها...

ماه فرار از بدی ها...

ماه مهربانی و خوش رویی....

ماه مبارزه با دروغ و ریا.....

ماه شناخت نفس....

ماه جنگیدن با رفتارها و کردارهای بد...

ماه چنگ انداختن به طناب الهی....

ماه توسل به ائمه....

ماه رسیدن به حق....

ماه سراسر نور....

تیرماه سال 91 یادتان هست.

طرح ختم قرآن در فضای مجازی به شیوه ای متفاوت. تعداد زیادی از دوستان در این طرح شرکت کردند و بزرگوارانی نیز در تبلیغ آن با بنده همراهی نمودند. 

امسال نیز با طرحی دیگر میخواهیم یک قدم به خدا نزدیک تر شویم.انشالله

 در این طرح   21 شب   از شبهای ماه مبارک رمضان    ( از تاریخ پنج شنبه 93/4/12 الی93/5/1) راس ساعت 22/30 ( ده و سی دقیقه شب) آیه شریفه آیت الکرسی را قرائت می کنیم ( همراه با معنی آیه) ، سپس بر محمد و آل محمد صلوات و درود میفرستیم و از خداوند بزرگ و مهربان ، خوشبختی جوانانی را که می شناسیم و نمیشناسیم  را میخواهیم و ثواب آن را به درگذشتگان و امواتمان تقدیم مینماییم تا شاید ذره ای بتوانیم روح آنها را در عالم برزخ آرام نگه داریم.

نکته : 

1- انتخاب عدد 21 به این دلیل است که مداومت بر چیزی در 21 روز متوالی اثری بسیار شگرف در انسان دارد.

2- راس ساعت لطفا در گوشه ای خلوت به دور از اطرافیان قرار بگیرید و با تمرکز کامل این آیه را تلاوت نمایید.

3- نگذارید مراسم افطاری یا مهمانی شبانه و یا سریال های تلوزیون  ، بودن در راه و .....در این زمان ، باعث غفلت شما شود

4- سعی نمایید که از یک قرآن برای اینکار استفاده کنید.این عمل به افرادی که این آیه را حفظ نیستند کمک میکند تا آن را حفظ کنند.

5- اگر وضو داشته باشید بهتر است.

( در صورتی که میخواهید در این طرح شرکت نمایید نام خود را دربخش نظرات بنویسید)

امید است خداوند متعال نظر لطف بر ما بیاندازد  و ما را در انجام این عمل معنوی یاری رساند. انشالله...


برچسب‌ها: قرآن , رمضان , ماه رمضان , آیت الکرسی , قرآن مجید

تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393 | 13:43 | نویسنده : رزا بداغی |

ایران ، پر قدرت در مقابل آرژانتین ایستاد.همه ، قلب هایمان به شدت می تپید. ارزویمان پیروزی ایران بودو بس. نود دقیقه جوانان شجاع ایرانی در برابر هجوم ارژانتین ایستادگی کردند و بیشتر آنکه با حملاتشان ارژانتین را به زانو دراورند. و درست در اخرین لحظات دروازه ایران باز شد. اما ما در این نبرد سنگین شکست نخوردیم. ایرانی در این مسابقه برنده بود و بس. اگر انسانیت حرف اول را میزد ، اگر داوری ها بر اساس عدالت بود به یقین نتیجه ، چیز دیگری بود.
اقای مسی ما ایرانی هستیم. باید به یاد داشته باشی که ایرانی با غیرت است. ایرانی مهربان است. ایرانی شرف دارد. ایرانی ابرو دارد. ایرانی قلبش پاک است. ایرانی زبانش نرم است . ایرانی فکرش زیباست. ایرانی زاده کوروش کبیر و آرش کمانگیر است. ایرانی اصل و ریشه دارد. ایران و ایرانی دارای فرهنگی غنی است. گذشته ای با اسرار و رمزهای فراوان که جای بسی تامل دارد.
اگر امروز هم مانند گذشته در صفحه فیس بوکت از فارسی زبانان کلماتی را شنیدی که در باورت نمی گنجید بدان که آنها جزیی از این اصل نیستند. بدان که آنها ریشه ای ندارند و همچون برگی جدا از درخت ، بر روی زمین افتاده و در زیر پاها لگدمال خواهند شد.
اقای مسی ، من به عنوان یک دختر ایرانی میخواهم که بدانی ، نود درصد ادمهایی که در ایران زندگی میکنند و در این هوا نفس میکشند و بر روی خاک پاک ایران راه می روند جزء آنهایی که از اخر مسابقه تا به امروز پیغام های بی شرمانه برایت گذاشته اند نیستند. از تو خواهشمندم هر پیغام بی ادبانه ای را که خواندی به حساب همان ده درصد بگذار و بدان که اقلیت هرگز نمی تواند جایگزین اکثریت باشد.
عذرخواهی تک تک ما ایرانیان را از این حرف هایی که شنیدی بپذیر و به دل نگیر . ایرانی واقعی همانی بود که در زمین ، نود دقیقه در مقابلت مردانه ایستاد و تو را به زانو دراورد و غرورش را به همه جهانیان نشان داد.

 

نوشته : رزا بداغی


برچسب‌ها: جام جهانی 2014 , ایران , آرژانتین , فوتبال , messi

تاريخ : یکشنبه یکم تیر 1393 | 18:54 | نویسنده : رزا بداغی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.