User گل رز ( رزا بداغی)
 
 

       

   
 

منوی اصلی


آرشیو موضوعی

طنزنامه

شعر

مروری بر اتفاقات امروز

دلنوشته

بوسه بر یار مهربان

اجتماعی

لینک دوستان

قالب وبلاگ

استخاره

وبلاگ با ما اينجا

وبلاگ قرآن نيوز

وبلاگ انتظار

وبلاگ دفاع مقدس

وبلاگ رزا

وبلاگ تخصصي كشاورزي

وبلاگ تخصصي عاشورا

وبلاگ تخصصي شهرداري

قالب بلاگفا

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin

'گل رز

!-- Begin WebGozar.com Counter code --> بازديد از آسايشگاه کهريزک --------------- خرداد 1391 تهيه عکس: مديريت وبلاگ



براي نمايش تصاوير گالري كليك كنيد


تماس با ما درسنامه
'گل رز

www.shereno.com

 

 

 

آرشیو ماهانه


پیوند های روزانه


لوگوی ما

 
گل رز   ( رزا بداغی)


لوگوی دوستان


بر چسب ها




ثبت اسمم در سایت ناسا برای ارسال به مریخ!

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ 

 

امروز در نت خبری خواندم مبنی بر اینکه اگر میخواهید اسمتان در سایت ناسا برای ارسال به مریخ ثبت شود به سایت http://mars.jpl.nasa.gov/participate/send-your-name/insight/ مراجعه نمایید. من هم همین کار را کردم و اسمم را ثبت کردم. به نظرم جالب و هیجان انگیز بود.اگر دوست داشتید شما هم اسمتان ثبت کنید.



:: برچسب‌ها: مریخ, ناسا, nasa, mars, اسمتان را در ناسا ثبت کنید

نوشته شده توسط رزا بداغی در ساعت 16:14



مروری بر اتفاقات امروز - سری سی و ششم- صف

سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ 

 

هر روز صبح های زود زمانی که با اتوبوس خط واحد به طرف محل کارم می روم در یکی از خیابان ها شاهد صفی طولانی در مقابل مکانی که روی شیشه اش جملات مبهمی نوشته است مثل انقلابی در ماساژ!

دو صف طولانی از یک سمت خانم ها و از سمتی دیگر اقایان ایستاده اند منتظر.

این صحنه را حدود یک ماه است که هر روز مشاهده می کنم  و چون اتوبوس به تندی از جلوی آن می گذرد نمی توانم اطلاعات کاملی از این صف طولانی و اینکه در آن مکان چه ها میگذرد بفهمم.

ولی به هر حال برایم جالب است بدانم که دقیقا موضوع چیست!!!



نوشته شده توسط رزا بداغی در ساعت 15:18



دردسر های اتوبوس خط واحد

سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ 

 

خطاب به شهرداری تهران و سازمان اتوبوسرانی تهران

کار هر روزم است. برای رفتن به سرکار و بازگشتن،  از اتوبوس خط واحد استفاده میکنم.صبح ها و عصر ها روی هم رفته 3 ساعتی در اتوبوس عمرم تلف می شود!

 در این گرمای نفس گیر هم که اتوبوس مثل تنور می شود بهترین جا برای نشستن ، بر روی اولین صندلی اتوبوس ( صندلی های جلویی هر قسمت) است.

به طور معمول بخش عقب اتوبوس خانم ها و بخش جلویی اتوبوس مخصوص اقایان است. بعضی از صندلی های اتوبوس هم به صورت بر عکس است. و این مشکل اصلی این اتوبوس هاست. تعدادی از اقایان با اینکه همه صندلی های اتوبوس خالی است ، آن صندلی را انتخاب میکنند که روبه خانم هاست و تا زمانی که به مقصد برسند چشم از روی خانم ها بر نمیدارند. 

و این بسیار زجر اور است و برای فرار از این چشم ها باید صندلی جلویی اتوبوس را فراموش کنی و به صندلی های عقبی و یا بر عکس اتوبوس پناه ببری که انجا هم بسیار گرم است. 

در اتوبوس های تندرو یا بی آر تی با عوض شدن جای خانم ها و اقایان این مشکل حل شده ولی در باقی اتوبوس ها همچنان این نگاه های پی در پی و شیطانی و عذاب اور بر روح خانم ها سایه می اندازد. 

راهی که برای به راه راست هدایت شدن آن مردان وجود ندارد!باید دنبال راه دیگری باشیم



:: برچسب‌ها: اتوبوس خط واحد, تهران, بی آر تی, BRT, اتوبوس تهران

نوشته شده توسط رزا بداغی در ساعت 12:9



شروعی پس از توقف اجباری

دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ 

 

دست و دلم به نوشتن نمی رود. از بس که بلاگفا نبود و هر وقت میخواستم که بنویسم به در بسته میخوردم.یادم رفته است نوشتن! یادم رفته است تفکر برای کنار هم گذاشتن کلمات، یادم رفته است آمیختن احساس با جملات و خلق یک شعر! باید روی خودم کار کنم! باید به خودم تلنگری بزنم 



نوشته شده توسط رزا بداغی در ساعت 12:31



تلاش نکنید واسه کسی که ذاتش خرابه!

یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ 

 

تلاش نکنید واسه کسی که ذاتش خرابه! هر خرابی رو میشه درست کرد جز ذات خراب!

رنگ عوض کردن در این زمانه رنگارنگ فقط مخصوص آفتاب پرست ها نیست بلکه خیلی از ادمها هم رنگشان هر روز و به طور متناوب تغییر میکند. یک روز رنگشان سبزو رفتارشان آرام و روز دیگر رنگشان سرخ و اتشین و رفتارشان کاملا غیرعادی است. اصلا نمی توان رویشان حساب باز کرد. هر لحظه ممکن است زیر پایت را خالی کنند و تا قعر دره بی اعتمادی و شک و دودلی پرتتان کنند.

این رفتار زشت و بدون ثبات جز از ادمهای اویزان و دست آویز با روحی سیاه از هیچ انسان پایدار رفتاری بر نمی آید.

رفتارشان بسیار حیرت آور است طوری که ممکن است چشمانت از دیدن آن اداها و حرف های هر روز جدید ، گرد شود و از حدقه بیرون بزنند. در دیروز بسیار خوب بوده اند و مهربان و امروز بدون اینکه گناهی کرده باشی با تو دشمن شده اند و سایه ا را با تیر میزنند. متعجب میمانی که اخر چه شده که اینگونه شد! ولی بعد از مدتی متوجه میشوی که عیب از تو نیست، آن ادمها اینگونه اند.

هیچ کاری هم نمیتوان کرد.جز صبر و سکوت! تا شاید عقلشان سر جایش بیاید و رفتارشان را درست کنند.

البته به نظرم مقدار بی محلی و بی تفاوتی هم برای محو این رفتار بسیار به کار می آید.



نوشته شده توسط رزا بداغی در ساعت 10:38



تلنگر!

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ 

 

با دلم شو همراه ، با نگاهم هم سو!

همه اصرار بودم که آن شب برود به آن جشن

بی تعارف ناز کرد ، درخانه ماند و نرفت!

بعدی چند به گریه مادر به جشن شد!

حیرانم !

حیرانم از این همه بهانه سرد!

آشفته برای اشک مادر!

و همی ترسان ز بی وفایی یار!

و در آن وقت گذر کرد بر من بیچاره ، فکری بی سرانجام و هدف ؛

اگر این یار وفادار بشود به اشک مادر از من عاشق دلسوخته غافل!

و اگر به روز دیگر ، گریه مادر بشود بهانه ای برای رفتن

بشود اجازه ای برای دل کندن ز یار و دل سپردن به یاری دیگر!

من سرگشته حیران ، چه کنم با دل گریان!

چه جوابی بدهم به جان بی تاب و پریشان!

اندکی سخت بیاندیش براین غم نامه شب!

ای خداوندا!جانا!

من عاشق ، من تنها

می سپارم خود را به  بزرگی ، به  نوازش های تو

تا روانم بشود از این همه جفا جدا!



نوشته شده توسط رزا بداغی در ساعت 23:12



چند ثانیه خنده!

سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ 

 

یه مسافر اومد برای خرید تور !

کانتر در حال توضیح دادن تور به ایشان بود!

چند دقیقه بعد رئیس ، بدون اینکه به مسافر توجه کند ، شروع به سوال کردن از کانتر فوق کرد! بی خیال قضیه هم نبود!تکرار سوال پشت سر هم! مسافر بیچاره هم چشمش را بزرگ و کوچک میکرد!

چند ثانیه بعد آبدارچی آمد. دقیقا هم رفت بالای سر مسافر و شروع به جمع کردن لیوان ها کرد!

او هم بی خیال نمی شد!

باز هم مسافر چشمانش حالت دار شد!

خنده ام گرفت! سرم را پایین انداختم ! یاد خنده بازار افتادم!



نوشته شده توسط رزا بداغی در ساعت 15:58



 
 

درباره



سلام. از خواندن و نوشتن لذت می برم. کتاب زیاد میخوانم. نوشتن به من آرامش میدهد. طبیعت را دوست دارم. نشستن در لابه لای درختان کنار نهر آبی و خواندن کتاب زیبایی و سپس چه خطی نوشتن و در آخر نفسی از عمق جان ، اینهاست آن چیزی که من دوست دارم!!!
-----------------------------------------
وبلاگ نویسی را از سال 1383 با عضویت در پرشین بلاگ آغاز کردم. اما خیلی زود با بلاگفا آشنا شدم و سخت دلبسته اش گشتم. اوایلش تمام مطالب را کپی میکردم و بعدها با خودم گفتم اگر اسمم را وبلاگ نویس گذاشته ام باید خودم هم قلم بزنم و بنویسم و اینگونه آغاز کردم راه درست را!!!



مطالب پیشین

ثبت اسمم در سایت ناسا برای ارسال به مریخ!
مروری بر اتفاقات امروز - سری سی و ششم- صف
دردسر های اتوبوس خط واحد
شروعی پس از توقف اجباری
تلاش نکنید واسه کسی که ذاتش خرابه!
تلنگر!
چند ثانیه خنده!
خاطرات کودک شیطان 20 سال پیش!
حاشیه های در حاشیه!!
حالم دگرگون است!
روزهای آغازین نوروز امسال عالی بود!
تقدیم به عشقم !
مروری بر اتفاقات امروز - سری سی و ششم- هواپیمای جنگنده
مروری بر اتفاقات امروز - سری سی و پنجم- کامپیوتر
خسته از دنیا!



 


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by rozabodaqi
This Template  By Theme-Designer.Com