X
تبلیغات
User گل رز ( رزا بداغی)
پا نهادم من در این دنیا با شور و شعف
زنده بودن شد برایم یک هدف
پا نهادم من در این دنیا با عشق و خیال
زندگی مرا ببرد به اوج قله کمال
پا نهادم من در این دنیا با اشک خدا
تا که چشمانم کند این بهترین ها را سوا
پا نهادم من در این دنیا با بوی گلی
از همین رو اسم من شد نام زیبای رزا


برچسب‌ها: تولد , رزا بداغی , roza bodaghi , تولد رزا , birthday

تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 10:49 | نویسنده : رزا بداغی |

خاطرت هست که گفتم ای کاش برسد باد بهار

خاطرت هست که گفتم ای کاش برسد بوی گل و سنبل و ناز

خاطرت هست که گفتم ای کاش ، بشنویم ؛ چهچه زیبای هزار

خاطرت هست که گفتم ای کاش ؛ چشممان روشن شود با دیدن روی بهار

خاطرت هست که گفتم ای کاش دلمان سبز شود 

پس بیا با هم به استقبالش رویم ، این بهار آمده است ،سبز و زیبا ، دلربای دلربا.

سال نو مبارک. امیدوارم که اسب موفقیت و خوشبختیتان ، بی مانع بتازد.


برچسب‌ها: بهار , نوروز , بهار 93 , سال اسب , نوروز 93

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 21:8 | نویسنده : رزا بداغی |

1000/000/000 امضا برای آزادی سربازان اسیرشده

وبلاگ نویسان محترم لطفا به سایت زیر مراجعه گرده و فرم را به زبان انگلیسی پر نمایید 


فرم نجات جان مرزبانان


برچسب‌ها: بیانیه مرزبانان , مرزبانان اسیر شده , مرزبانان زندانی , اسارت مرزبانان , سربازان مرزبان

تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392 | 10:20 | نویسنده : رزا بداغی |


جناب آقای امیر عسگری ؛ درگذشت مادربزرگ مهربان و بزرگوارت را به تو و خانواده محترمت  تسلیت عرض می نمایم. بنده را در غم خود شریک بدانید. 

برچسب‌ها: مرگ , خاک , قبر , مردن , تسلیت

تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 14:28 | نویسنده : رزا بداغی |


فرشته عزیزم ، دوست نازنینم ؛ درگذشت پدر مهربان و بزرگوارت را به تو و خانواده محترمت  تسلیت عرض می نمایم. ما را در غم خود شریک بدانید. 

برچسب‌ها: مرگ , خاک , قبر , مردن , تسلیت

تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 14:14 | نویسنده : رزا بداغی |

این روزها استرس و اضطراب زندگیم را فرا گرفته و شیره جانم را کشیده . هر چه تلاش میکنم رهایی یابم از دلهره ای که انرژیم را به کمتر از نصف تقلیل داده ، موفق نمی شوم و با چشمانم میبینم که نقطه روشن پیش رویم کمرنگ تر می شود و چه سخت است باور بودن در این موقعیت سرشار از واهمه. زمان میگذرد و ترس های من بیشتر و بیشتر میشود. ترس از جا ماندن از ادم های دیگر، ترس از دست دادن داشته هایم ، ترس از نامردی و خیانت اطرافیانم ، ترس از دستورات پر حاشیه ، ترس از ادمهای بی منطق ، ترس از دروغگوهای زمانه هزار رنگ و دروغ های شاخ دارشان ؛ ترس از زبان های چرب و سفسطه های رنج آور ، ترس از ذات بد ، ترس از ریا و دورنگی ، ترس از شبه ادمهای بی وجدان !


برچسب‌ها: دلنوشته , رزا , رزا بداغی , بداغی , ROZA BODAGHI

تاريخ : جمعه نهم اسفند 1392 | 14:35 | نویسنده : رزا بداغی |
صبح زود ...ایستگاه مترو صادقیه. هجوم ادمها به سمت در مترو. صدای جیغ و زجه همه جا را گرفت. دست یک خانم لای در مترو گیر کرد. عده ای مثل من تقلا کردند تا شاید بتوانیم کاری کنیم. اما خیلی ها هم بی تفاوت جلو در ایستادند تا مبادا جایشان را کسی بگیرد برای سوار شدن مترو خالی بعدی. بعد از اتفاق همه ذهنم را این پر کرد که : محبت مرد.دلسوزی مرد. انسانیت مرد ، آدمیت گم شد


برچسب‌ها: مترو , مترو تهران

تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 15:41 | نویسنده : رزا بداغی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.